نسکافه هایی که با هم خریدیم را که یادت هست!‌‌ یک کاراملشو نصف کردم و یک فنجان درست کردم هر چند که به پای یک لیوان شیشه ای با ابعاد ماگ مانند پر از چای استخدوس یا طعم های دیگر نمیرسید اما بد نبود ، کلا داغ ها را تلخ دوست دارم! وقتی هم که برگشتم میزم پر از مورچه شده بود، یاد اون روزی افتادم که یک قند معلوم نبود از کجا رفته بود زیر کاغذها و مورچه ها یک هفته کلافه ام کرده بودند، آن هم من که رابطه ی خوبی با قند ندارم حتی موقع تایپ هم لابه لای دکمه های کیبردم قدم میزدند طوری که انگار دارند یک ماز جذاب را گردش می کنند ، من هم کاری بهشان نداشتم و گه گاه فقط فوتشان میکردم که مزاحمم نباشند همیشه بیشتر از یکی دوتا هم نبودند تا این که قند را پیدا کردم...

زندگی ما هم گاهی پر از قند و نسکافه است اما این بار دوستشان داریم، باید مراقب مورچه ها بود که لمسشان نکنند، چه برسد به این که زودتر از خودمان لمسشان کنند، شیرینی هایت را همین طور که نسکافه می نوشی خودت قبل از بقیه پیدا کن، لمسشان کن، قدرشان را بدان و مراقبشان باش.

خدا را هم شکر کن...

×