گرم ترین ایام سالش همیشه مرداد است ، اما خشک بودن هوایش گرما را قابل تحمل تر می کند و شب ها این گرما جبران می شود نهایت 4 یا 5 شب در سال نیاز به کولر پیدا می کنید و حتی بعد از سحر شاید نیاز باشد در و پنجره ها را هم ببندید، شب های کرمان همه جوره عالی اند :)


چهارشنبه 6 مرداد
ساعت 2 بعد از ظهر، مجبور می شوم 40 30 متر زیر آفتاد پیاده روی کنم، در حد عبور از عرض دو خیابان فیروزه و جاده تهران، با خودم می گویم یکی از گرم ترین مرداد هاست، همین مقدار کم پیاده روی اش هم شکنجه آور است، از شدت گرما حالت تهوع گرفته ام.


ساعت 4 بعد از ظهر، کیلومتر ماشین دما را 40 درجه زده است.


جمعه 8 مرداد

ساعت 2 نصفه شب، به نظرم گرم ترین شبی است که تا به حال تجربه کرده ام، از شدت گرما خوابم نمی برد، کمی از این ریز گرد ها هم به اینجاها رسیده است، آسمان کمی قرمز است، وسایل سرمایشی هم فایده چندانی ندارند تا ساعت 4 از شدت گرما خوابم نمی برد، بلند می شوم سرگیجه بدی دارم جدا هوای گرم برایم غیر قابل تحمل است...


ساعت 3 بعد از ظهر، یک ساعتی می شود که هوا ابری شده و رطوبت هوا زیاد شده، جرات ندارم حتی پایم را از خانه بیرون بگذارم، در کمال ناباوری ناگهان باران می گیرد، هوا به کلی دگرگون می شود، ابرها می روند، همه جا بوی باران گرفته است :)


ساعت 5 بعد از ظهر، جاده آرامستان، هوا خنک شده، نسیم خنکی هم می وزد فقط دلم می خواهد بدوم و از هوا لذت ببرم، فوق العاده ست :)


شنبه 9 مرداد

ساعت 3 و بیست دقیقه بعد از ظهر، از شدت گرما عصبی شده ام لباس هایم را در می آورم می گیرم زیر شیر آب می اندازمشان روی بند تا کمی که خشک تر شدند دوباره بپوشمشان ، می خوابم روی تخت که کمترین تحرک ممکن را داشته باشم، دو دقیقه بعد ناگهان هوا ابری می شود یک دقیقه بعد تگرگ می گیرد و کلی سروصدا راه می اندازد ولی دانه هایش یک ثانیه هم روی زمین دوام ندارند... از شدت تعجب کم مانده که شاخ در بیاورم در عرض 5 دقیقه نزدیک 15 تا 20 درجه هوا خنک تر می شود :)) آخر تگرگ؟؟؟ واقعا چه جوری در این هوا آن هم خیلی ناگهانی تگرگ می گیرد؟


ساعت 4 بعد از ظهر، همه جا را آب گرفته است، صدای پاشیدن آب از ماشین هایی که به سرعت از خیابان رد می شوند به خوبی شنیده می شود، همین طور که پشت سر هم رعد و برق می زند نم نم بارانی هم می بارد.


من که تا به حال چنین مردادی نه دیده بودم و نه شنیده بودم یاد اسفند دوسال پیش افتادم، هوا کاملا از قالب سرمای زمستانی اش خارج شده بود و مردم لباس های بهاری می پوشیدند و منتظر عید بودند، از خواب که بیدار شدم 40 سانتی متر برف باریده بود آن هم 20 اسفندماه :)


این هوای خلاق کرمان را شدیدا می پسندم، کلی هیجان دارد، همین چیزهاست که این همه کرمان را دوست داشتنی کرده است :)


بر روی زمین نیست چو کرمان جایی

کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم


شعر از خواجوی کرمانی