دوشنبه ۱۳ شهریور
ساعت ۶ صبح فرودگاه کرمان را به مقصد اصفهان ترک کردیم ، صبح کمی اصفهان را گشتیم از خواجو تا سی و سه پل را کنار زاینده رود خشک قدم زدیم شهرزاد ناهار خوردیم و به سمت شهرکرد رفتیم ، برای اولین بار بود که به شهرکرد می رفتم ، مسابقه دانشگاه شهرکرد بود. شهر عجیبی بود ، اختلاف دمای شب و روز ۳۰ درجه البته با گرمای قابل تحمل، شهر در دامنه کوه قرار داشت و در گرم ترین ساعات هم به دلیل ارتفاع زیاد شهر و کوه های اطراف نسیم خنکی می وزید، مردمی با اخلاق متمایل به تندخویی ، خیابان های باریک و پرترافیک با وجود جمعیت کم شهر ، یک پارک دیدنی با هوای خوب ، غذاهای با کیفیت ویژگی های این شهر بودند که به چشم من آمدند.

مسابقه ای که خلاف میل باطنی ام رفته بودم. هیچ وقتی نگذاشته بودم و نسبت به سال قبل تغییر چندانی نکرده بودم جز این که ضعفم در دنباله  و سری ها برطرف شده بود، جبر ۲ و جبرخطی ۲ هم پاس کرده بودم در طول تابستان هم هیچ وقتی نگذاشته بودم هفته آخر قصد داشتم مروری داشته باشم که آن را هم مریض شدم  و تمام تلاشم به دو سه روز خلاصه شد :) قصد داشتم چیزی ننویسم اما دیدم توان مدال طلا را دارم دانشگاه هم برایمان بلیت هواپیما گرفته بود و استادی که حق زیادی به گردنم دارد نیز از من خواسته بود که شرکت کنم در رودربایستی دانشگاه و استاد هم قرار گرفته بودم و زیاد نمی توانستم در نرفتن یا ننوشتن سرختی نشان دهم، همه این ها دلیل بر این شد که راهی شوم و تمام تلاشم را به کار گیرم تا آخرین شانسم به مدال طلا تبدیل شود :) هیچ چیز جز طلا نمی خواستم، به اندازه کافی هم تجربه داشتم و در مسابقات ریاضی ایران هم دیگر حرفه ای شده بودم... ( هر دانشجو تنها دو بار می تواند مدال بگیرد) پس تصمیم گرفتم همین امسال شانسم را امتحان کنم...

روز اول سه شنبه ۱۴ شهریور
روز اول مسابقه همیشه سخت تر از روز دوم است باید سطح سوالات و دسته بندی آن ها را تشخیص داد اما روز دوم همه چیز مشخص است (سوالات در سه دسته جبر و جبرخطی - آنالیز ریاضی و توابع مختلط - سوالات ابتکاری تقسیم می شوند و از هر دسته چهار سوال در چهار سطح در مجموع دو روز می آید) دو سوال اول روز اول سطح یک بودنشان به وضوح قابل تشخیص بود سوال سوم سوال جبری بود که راه حل ساده ای داشت که ظاهرش به سوال سطح ۲ جبر می خورد و همین کار را خراب کرد سوال چهارم سوال سطح ۲ ابتکار بود که فکر کردم سوال سطح ۳ آنالیز است و ۵ دقیقه هم برایش وقت نگذاشتم در حالی که اگر می دانستم سطح ۲ ابتکار هست قطعا حلش کرده بودم سطح چهار ابتکار را هم هر چه زور زدم کاری نتوانستم بکنم سوالی که هیچ کس حلش نکرد و گفته میشد خیلی سخت تر از سطح ۴ است سوال توابع مختلط را که علم فهمیدن صورت سوال را هم نداشتم پس روز اول افتضاحی بود :) سوال سوم و چهارم ترتیبشان عوض شده بود و تمام معادلات من را به هم ریخته بود کمیته جبر با سوال ساده ای که برای سطح سه جبر انتخاب کرده بود و باعث شده بود از سطح ۲ ابتکار هم ساده تر شود اولین ضربه اش را به من زد...

عصر هم که بزرگداشتی برای مریم میرزاخانی برگزار شد و دکتر مومنایی و دکتر نقشینه از خاطرات جالبی که با ایشان در زمان دانشجوییشان در دانشگاه شریف داشتند گفتند و دکتر صلواتی هم از ملاقات و مصاحبه اش در مراسم اهدای فیلدز با ایشان گفتند در نهایت هم که دکتر بهمرام (سرپرست دانشگاه تبریز) همیشه در صحنه همه را به چالش کشیدند و بحث های جالبی اتفاق افتاد و اساتید نقطه نظرات متفاوت و جالبی ارائه کردند...

 روز دوم چهارشنبه ۱۵ شهریور
روز دوم همه چیز مشخص بود کار با حل سه سوال اول که شامل سوال سطح ۲ جبر(جبرخطی) سطح ۲ آنالیز (آنالیز متریک) و سطح ۱ ابتکار (ترکیبیات) بود آغاز شد که هر کدام یک صفحه نوشتن داشتند اما سوالات ساده ای بودند و احتمالا همه کسانی که شانس طلا بودند حلشان می کردند سطح ۳ ابتکار هم سوال سختی بود که شاید از سوال سطح ۴ هم سخت تر بود، باید بین سطح سه آنالیز و سطح ۴ جبر یکی را انتخاب می کردم، تصمیم گرفتم سراغ سطح ۳ آنالیز بروم که تیکه تیکه هم بود و نمره بیار تر بود و سوال سطح ۴ جبری که شاید از سطح ۳ هم آسان تر بود را حتی سعی نکردم درست صورتش را بفهمم و کمی رویش فکر کنم، اما باز هم سوال سطح ۳ آنالیز را کسی حل نکرد همین طور سطح ۳ ابتکار و زیادی آسان بودن سوال سطح ۴ جبر دومین ضربه کمیته جبر بود به من، کمیته ای که سوالات خوبی طرح نکرده بود و گرفتن ۸۰ نمره از  سوالاتشان اصلا سخت نبود... فقط باید می دانستی سوالات به آن سختی که باید باشند نیستند... 

روز اعتراضات پنچشنبه ۱۶ شهریور
اعتراضات که عصر بودند، صبح را از طرف دانشگاه شهر کرد همگی شامل مصحیحن و سرپرستان و دانشجویان و... رفتیم به شهر سامان در ۱۶ کیلومتری شهرکرد، شهر زیبایی که کنار زاینده رود بود و زاینده رود هم آب خوبی داشت...
در جریان اعتراضات اتفاقات عجیبی افتاد اول که ۱۱۳ نمره من شد ۱۲۳ و سوال اول روز دوم که با اشتباه مصححین ده نمره گرفته بودم ۲۰ شد (هر سوال ۲۰ نمره) . نیما هم ۱۰ ای که گرفته بود شد ۱۸ اما بعد از یک ساعت دوباره جلسه گذاشتند و  بعد از نیم ساعت بحث سرپرست با مصححین و دکترقیراطی و... ۸ نمره از دست رفت و بین ما و دانشگاه تهران فاصله افتاد... با دانشگاه امیرکبیر هم که فاصله داشتیم تقریبا سومی مان قطعی بود منم نقره ام قطعی شده بود و شانس طلای کمی داشتم دکتر مومنایی که از آن ۸ نمره عصبانی بود محل اعتراضات را ترک کرد... تقریبا اعتراضات تمام شده بود که دکتر نقشینه یکی دوتا از بچه هایش را به من نزدیک می کرد از ترس این که از من بالاتر شوند به دکتر مومنایی گفتم برویم تلاشی بکنیم شاید جایی نمره بگیریم ولی بنا به تجربه شان به من گفتند ممکن است حتی ازت نمره کم شود اما من گوش نکردم و خودم رفتم توی اتاق سوال سطح ۳ آنالیز که شاید بتوانم نمره بیشتری بگیرم... آخرین لحظات بود نزدیک بود اعتراضم را نپذیرد... برگه را که بیرون کشید یک دور خواند گفت من چرا ۴ دادم به تو باید ۲ می دادم به همکارش داد او هم تایید کرد هر چه کردم نتوانستم ۴ را نگه دارم و نمره ام شد ۱۲۱ این دو نمره رتبه انفرادی ام را یکی پایین کشید که هیچ با دانشگاه امیرکبیر هم مساوی شدیم در همان لحظات دکتر نقشینه از ۸ اعتراضی که به اتاق سوالات جبر برده بود برای هر کدام خرده نمره هایی گرفته بود و به ما رسیده بودند، عصبانیت دکتر مومنایی هم که بماند...

در نهایت ۹ ام شدم و یکی از ۱۲ تا نقره هم رسید به من، سه تا طلا هم بیشتر ندادند که امیرحمزه هم طلا شد بعضی از دوره ها تا ۱۲ تا طلا هم داده بودند :) تیم ما و امیرکبیر هم مشترکا سوم شدند و تمام تیم های بعدی رتبه شان یکی آمد بالاتر ، به تنهایی رتبه ۳۰ تا دانشگاه را با دو نمره ام یک پله ارتقا دادم :)) باید قدرم را بدانند :) کلی هم مشهور شده بودم :))

پایان کار تیم ما در مسابقه ۴۱ ام با یک طلا یک نقره و یک برنز و رتبه سوم تیمی

ما سه نفر، از ورودی های ۹۳ دانشگاه باهنر در رشته های ریاضی و علوم کامپیوتر که در مجموع ۱ مدال طلا سه نقره و دو برنز و دو رتبه چهارمی و سومی برای دانشگاه باهنر در دو دوره این مسابقات کسب کردیم
از سمت راست: امیر حمزه خوشنام، دکتر حسین مومنایی، خودم، سید نیما مکی آبادی

دکتر مومنایی که خیلی برای این تیم زحمت کشیدند و خیلی حق به گردنمان دارند، به شخصه ۲۳ واحد درس با ایشان پاس کردم که در این نتیجه هم تاثیر زیادی داشتند! ایشان یک استاد واقعی هستند!

در کل تجربه و سفر خیلی خوبی بود و کلی خاطره خوب داشت... غذای دانشگاهشان که در حد یک رستوران درجه یک بود حتی :) زیاد از مدالم ناراحت نیستم و از این که سال بعد نیستم زیاد پشیمان نیستم... با این تعداد مدال طلایی که هر دفعه کمتر می شود و سوالاتی که از قشنگ بودن فاصله می گیرند زیاد هم از نبودنم ناراحت نیستم :) شاید برای IMC بجنگم :) شنبه ظهر هم که روسای دانشکده در فرودگاه کرمان به استقبالمان آمده بودند و حسابی از بهترین نتیجه دانشگاه در ۴۱ دوره اخیر خوشحال بودند. تنها ناراحتی من از این است که دو مدالم را گرفتم اما هرگز به یک مدت دلخواه برای این مسابقه تلاش نکردم به جز یکی دوماه تابستان پارسال ، به شخصه دوست داشتم بعد از زمان بیشتری تلاش شانسم را امتحان کنم که نشد :) اصلا از تلاشم برای این دو دوره راضی نیستم دوست داشتم فرصت بیشتری برای تلاش داشتم الان که فکر می کنم با تلاشی که نداشتم مدالم از سرمم زیادی است :) باز هم خداراشکر :)

یکی از اساتید دانشکده هم که گاهی شعر می گوید و تخلصش ایمان هست برایمان دوبیت شعر گفته است:

«حمزه»و«مهدی»و«نیما» خوش درخشیدند 
از تلاش و همت خود میوه ها چیدند 
همزمان با «عید مسعود غدیر خم» 
موج شادی را به روح جمع بخشیدند
                               «ایمان»