۵ مطلب با موضوع «دانشگاه» ثبت شده است

آخرین مسابقه ریاضی


دوشنبه ۱۳ شهریور
ساعت ۶ صبح فرودگاه کرمان را به مقصد اصفهان ترک کردیم 
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

دلم برای کلاس هایش تنگ می شود

گرم ترین نقطه ی دانشکده ریاضی همان اتاق است :) وارد شدم با حالت کز کرده ای نشسته بود و کتش را دور خودش پیچیده بود. مثل همیشه سردش بود، همیشه فکر می کردم سلیقه اش در مورد لباس های با نقوش چهارخانه تاثیر سال ها تحقیقات در زمینه نظریه کدگذاری و ماتریس و جبرخطی باشد. یک بخاری برقی خاموش هم گوشه اتاق بود. با حالتی عصبی نگاهی به من انداخت دو دستش را به صورتش کشید و رو به من کرد و گفت « آدم را روانی می کنند، من دارم زور میزنم جبر ۲ بهشان یاد بدهم. باید بفرستیمشان دبستان» برگه ای را نشانم داد گفت به اسمش کاری نداشته باش، رویش نوشته شده بود یک به علاوه رادیکال پنج تقسیم به ۲ گویاست پس چند جمله ای فوق تحویل پذیر است. برگه ی دیگری را بیرون کشید این یکی بدتر بود تقریبا همان را نوشته بود صحیح است، دلم برایش سوخت از آن استاد هایی نیست که درسش را بدهد و برود. واقعا به قول خودش زورش را میزند تا دانشجو یاد بگیرد و دائما در تلاش این که شهود درستی را منتقل کند. برای من که یک استاد واقعیست. ۲۱ واحد کلاسی که با اون گذرانده ام جزو بهترین کلاس هایم بوده اند، در تمام لحظات کلاس می شد از ریاضی لذت برد :) برای ترم بعد هم قول ارائه جبرخطی ۲ گرفته ایم. شروع کرد به تصحیح برگه من، گرمم شد، کاپشنم را در آوردم، چند دقیقه بعد پیرهن رویم را هم در آوردم، با این که تیشرت نازکی به تن داشتم هنوز گرمم بود، مانده بودم که چه جوری سردش است. احتمالا او هم عکس همین نظر را در مورد من داشت و نگاه های چپ چپی از جنس هم بینمان رد و بدل شد... :)

تصحیح برگه تمام شد، احساس کردم حالش بهتر است، حداقل یک نفر برایش چرت و پرت ننوشته بود و کمی هم که شده تلاشش به هدر نرفته بود.

این موضوع بیشتر از نمره ای که گرفته بودم خوشحالم می کرد:)

پ.ن: کلاس شدیدا ضعیفی بود با ۹ دختر و ۲ پسر...

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

تنها یک مرداد تا مسابقات ریاضی

Aut(Zn) ≅ Un

 for some fixed x ∈ R\Q {nx-[nx] | n ∈ N} is dense in [0,1]

چه روزهای فشرده ای شده اند.. از خواب که بلند می شوم جبر، آنالیز، ریاضی عمومی، جبرخطی و گاهی نظریه اعداد باید بخوانم. با مسئله های متنوع هم دست و پنجه نرم کنم، خودم را در شرایط کد زنی نگه دارم، کمی الگوریتم هم بخوانم٬ به زور دو ساعت فوتبال و یک ساعت دویدن هم در برنامه ام حفظ کنم...به میانترم ریاضی ۲ هم که کلاس هایش را نرفته ام نزدیک میشوم... هرچند که در عین فشردگی از همه چیز هم لذت می برم، واقعا ریاضی خواندن یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیاست و کتاب های ریاضی راوی زیباترین داستان های دنیا (خصوصا آثار رودین) قسمت بد کار جاییست که مدال نیاورم و یکی دوماه کم کاری برای acm هم به تیممان برای چیزی که امسال دنبالشیم ضربه بزند...

«در حال گذراندن‌ یکی از ریسکی ترین زمان های زندگیمم»

البته این دفعه تنها نیستم و امیدمم نسبتا زیاده.. :) دیگه بقیه ش هر چی قسمت باشه و خواست خدا :)

من عاشق همین ریسک کردن هام و می خواهم ۶ شهریور یکی از بهترین خاطرات دوران تحصیلم را در دانشگاه علم و صنعت بسازم!

×

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

جریان ریاضی در رگ های من

عجب عنوان ادیب دانانه ای از آب در اومد ;) (به یاد یک دوست)

و اما جریان از چه قراره؟
امروز ۲۵ بهمن یکی از مهم ترین
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

نظر سنجی آزاد !

**این جا یک نظر سنجی بدون محدودیت هست برای دانشجویانی که این ترم با من ساختمان داده داشتند**

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری