فیلدز و نابودی آرزوها

یکی از اسرای جنگ ایران و عراق در خاطراتش می گوید، روزی یکی از اسرا موفق شد از اردوگاه فرار کند پس از آن مسئولان اردوگاه دست به تنبیه های سخت همگانی زدند از آن روز به بعد همه اسرا با این که راه فراری را می دانستند و هر کس به تنهایی می توانست از اردوگاه فرار کند کسی فکر فرار هم نمی کرد و این امتناع تنها یک دلیل واضح داشت یک جور فداکاری دسته جمعی.

حال از ماجرای جالب تری برایتان بگویم، برویم به سال ۲۰۰۰ میلادی، مسابقات جهانی ریاضی دانشجویی در لندن، جایی که دانشگاه تهران آخرین حضور رسمی اش (با اسپانسرینگ دانشگاه) را در این مسابقات تجربه می کند. شخصی به نام فریدون درخشانی در این مسابقات مدال برنز کسب می کند تمام تیم را قال می گذارد و به ایران برنمی گردد، مدالش را دستش می گیرد به دانشگاه لندن می رود، دانشگاه به دانشجویی می پذیردش و در نهایت پناهنده سیاسی می شود. از آنجایی که این فرد کرد بود به دلیل مسائل سیاسی این اتفاق حسابی برای دانشگاه و به ویژه سرپرست تیم گران تمام می شود ناگفته نماند که مبلغ وثیقه سربازی گذاشته شده برای خروج از کشور این فرد هم شخصا توسط سرپرستشان تامین شده بود.

بعد از این اتفاق ۱۸ سال دانشگاه تهران به مسابقات جهانی ریاضی تیم نفرستاد و هر سال با وجود رتبه خوبی که در مسابقات داخلی می گرفت چند نفری آرزوی مسابقات جهانی به دلشان می ماند. یکی از دوستانم که دانشجوی دانشگاه تهران و از مدال آوران مسابقات کشوری است دو سال با وجود رتبه دوم تیمی در مسابقات داخلی بعد از دانشگاه شریف، دانشگاه تهران با ارسال تیمش به مسابقات جهانی مخالفت می کند. به قول خودش شرکت در این مسابقات برایشان یک آرزو بود و با وجود تلاش فراوانشان تنها یک آرزو ماند.

فریدون درخشانی بعد ها نام خود را به کوچر بیرکار تغییر داد و موفق شد استاد دانشگاه کمبریج شود و پیشرفت های درخشانی داشته باشد. به گفته خودش از ایران و ایرانی بودن متنفر است و احتمالا تصمیم فرارش را بهترین تصمیم تمام عمرش می داند. در حالی که راه های جایگزین دیگری هم می توانست برای رسیدن به جایی که الان هست وجود داشته باشد.

جولای ۲۰۱۸، بلغارستان، مسابقات جهانی ریاضی ۲۰۱۸ برگزار شد و باز هم داستان تکراری غیبت دانشگاه تهران با وجود دانشجویانی که از شانس های مدال بودند. یک هفته بعد کنفرانس ریاضی ICM در روسیه برگزار می شود که همان کنفرانسیست که هر ساله مدال فیلدز را اهدا می کند. (آن را نوبل ریاضی می دانند)
کوچر بیرکار یکی از چهار برنده این جایزه به دلیل کار های درخشانش در زمینه هندسه جبری است. اتفاقی که به شخصه اصلا آن را دوست نداشتم و هر تبریکی که جایی می دیدم برایم به شدت مسخره بود.

از آن روز این اتفاق مرا یاد آن داستان اسرا می اندازد که احتمالا ربطی هم ندارد‌ :)

پ.ن: کوچر به معنای کوچ کننده و بیرکار به معنای کسی که ریاضی کار میکنه شاید ی چیز کردی باشه فقط شنیدم معنیش اینه :/
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

قطار شماره ۹۷

این چه سرعت بی رحمانه ایست که به رخ مسافرانت می کشی و چه صحنه های دلخراشیست که بر پرده سینمای زمانه ات می خراشانی؟!

ما را به کجا میبری؟ چراغک های ایستگاهی از دور کمی چشم هایمان را قلقلک می دهد. می توانی ببینی که؟ شاید هم سرگرم بازی خودت هستی! آه، دست از این بازی کثیفت بردار برادر، ما تا به ایستگاه هم دوام نمی آوریم.

فقط به من بگو که تو چه جور قطاری هستی؟ آخر تمام قطار های دنیا ترمز اضطراری دارند، لطفا دسته قرمز رنگ ترمزت را نشانمان بده، خیالت تخت جریمه اش با من!


پ.ن: هر از گاهی دلم برای سفر با قطار تنگ می شود، بدجوری به آدم می چسبد...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

دومین دوره مسابقه برنامه نویسی صبا

سال نو مبارک!
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

معجزه نور

معجزه درست در موعد مقرر اتفاق می افتد، در آستانه تاریکی مطلق، برای معجزه تنها ایمان کافیست، ایمان به اتفاق معجزه در لحظه آغاز تاریکی، زمانی که درها همه بسته شده و تاریکی سرتاسر را فرا می گیرد، قاطعانه منتظر بمان...
معجزه نور آغاز خواهد شد!

درست به مانند سالن سینما، لحظه ای که درها همه بسته شده و سالن غرق در تاریکی می شود، قاطعانه به پشتی صندلی تکیه می زنی و به فرارسیدن لحظه ای که منتظرش هستی ایمان داری، ناگهان آغاز معجزه نور بر پرده اتفاق می افتد...
۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

صفر تا صد

بهترین صفر تا صدی که تا حالا گرفتم :)

 روی آسفالت...



کاش میشد توی زندگی هم صفر تا صد ی سری چیزا رو همین قدر سریع طی کرد :) خوش به حال ماشینا :)
۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

آخرین مسابقه ریاضی


دوشنبه ۱۳ شهریور
ساعت ۶ صبح فرودگاه کرمان را به مقصد اصفهان ترک کردیم 
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

در ستایش ملکه ریاضیات


از تنفر تا عشق
کم نبوده اند ریاضی دانان بزرگی که زمانی از ریاضیات منتفر بوده باشند حتی به عقیده من هر چه ریاضی دانی خلاق تر باشد 
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

زندان

همیشه برایم سوال بود که چرا کسی را برای تنبیه به سلول انفرادی می اندازند! از آزادی هم دوست داشتنی تر است... 

تاریکی مطلق، سکوتمطلق، دمای زیر ۱۰ و بی نهایت زمان برای اندیشیدن!

کاش برای همیشه فراموش می شدم و جایی در بی وزنی کامل در منظومه ی دوری رها می شدم که نه نوری باشد نه صوتی نه کسی نه نیازی مادی...

زندان واقعی اینجاست!

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

تقدیم به دوستداران اتللو

بعد از چند سال تلاش فدراسیون اتللو ایران نهایتا تصمیم بر این شد که کتاب فارسی «اتللو، یک دقیقه آموزش یک عمر مهارت» به صورت رایگان در اختیار عموم قرار بگیرد.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری

رسم رسومات دوست نداشتنی :)

به قول استاد درس مبانی سیستم های دینامیکی نظم می تواند این گونه باشد که اتفاقات را پیش بینی کند... پیش بینی می کند که کی وارد سال جدید می شویم و... 

هیچ وقت نظم را دوست نداشتم یک جور هایی نقطه مقابل خلاقیت است همه چیز را یکنواخت و خسته کننده می کند. اکثر اوقات هیچ دلیلی برای منظم بودن وجود ندارد و صرفا یکجور رسم و رسومات و عرف های جاافتاده بیخود است

مثلا خانه تکانی :| سیستم چیدمان وسایل من این گونه است که یک تابع هش به خصوص در ذهنم وجود دارد که یک مختصات را به یک شی خاص اطلاق می کند در نتیجه وقتی که از خواب بیدار میشوم لنک راست جوراب می دانم کجاست و چشم بسته پیدا می شود و همچنین لنگ چپ ، شلوار جین ، برس مو ، کش مو ، شانه ریش و... :))

حال تصور کنید که تمام شلوار ها و لباس ها قرار باشد تا شده و در یک کشو قرار بگیرند بدیهی است که این یک ساختار استک گونه است و هر دفعه برای پیدا کردن یک شی باید کل استک طی شود و ما را با پیچیدگی زمانی مضخرفی درگیر می کند :| یا چرا باید شلوار ها از جایی آویزان باشند؟ :| شلوار های من همیشه شکل علامت بی نهایت کف اتاق افتاده اند هنگام تعویض شلوار کافی است قبلی را به شکل علامت بی نهایت در بیاوری پشت قبلی و بپری توی بعدی و بکشی اش بالا :)) حال افتضاح بودن زمانی که آویزان باشد یا تا شده باشد تصور کنید :|

من حداقل یک دلیل منطقی برای منظم نبودن دارم ، اما آنهایی که به نظم اعتقاد دارند چرا این همه لجبازانه بر این اصول پایبندند نمی دانم... افتضاح است، هر زمان که کسی جایی از خانه را مرتب کرد من وسایلم را گم کردم... :/ تازه توقع دارند که کمک هم بدهم :)) در رفتن از زیر این کار بسیار ساده است ، فقط کافی است کاری انجام بدهی که بقیه بگویند نمی خواهد کمک بدهی همین که اینجا نباشی کافی است :)) اما چرا باید اتاق خودم را مرتب کنم :| من حتی نمی توانم پشت یک میز مرتب و سازمان یافته درس بخوانم حالت تهوع می گیرم :| طبیعی است که آدمی با روحیات من از متناوب بودن تقویم هم چندان لذتی نبرد :) اما خب زمان زندگی ما را به پکیچ هایی مساوی تقسیم می کند... ۳۶۵.۲۵ روز که به آن سال می گویند :)

سالی که گذشت برای من سال عجیبی بود سالی پر از شکست ها و موفقیت ها پر از اتفاقات عجیب و غافلگیرانه پر از حس های جور و واجور در کل فک می کنم آدم بهتری شده باشم :) و خیلی بیشتر از یک سال بزرگ شده باشم ( نسبت به سال های گذشته خودم )

برای همه سالی سرشار از شادی و موفقیت آرزومندم :)

فرارسیدن ایام خوشگذرانی عید نیز مبارک :)

خوش باشید!

~~~~~~
۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمدمهدی طاهری